خب شروع کنم از ی خاطره نویسی که دست کمی از ی داستان نویسی های امروزی نداره...
دیدمش بالاخره....
گارکردانی که دغدغه اش ساخت مستند هایی هه که غفلت ادما رو به اغما بره ...
ولی با خوشحالی تمام نذاشتن حتی ی مستندش تو شبکه سیمای تلوزیونی ایران پخش بشه!!!!
او یکی از اون کارگردانایی هست که مجوز پخشی برای مستند هاش در تلویزیون ایران نداره...
برگردیم به داستانمون چطوره؟؟
ی رفیق ناشناخته ای دارم که به امیرداوود معروفه البته ناشناخته برای شمااا.از ویژگی های جالب این ادمیزاد بگم که برعکس ما ادماااا علت تحصیلش کمک به این جامعه ای هه که مثل خر تو گلش موندیم وتنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که ادای وطن پرستااا رو دربیاریم.
راست ودروغ حرفاش پای خودش...
ایشون منو دارن علاقه مند به فعالیت تو اجتماعات میکنن .جاهایی که نر و ماده قاطی ان وکیفش به همینه ....از حق نگذریم هدف اول خودمم همین بوود. دو روز نبود که عضو این کارخونه ادمک سازی شده بوودم ولی برنامه ای جور شد که بریم کاری دیگه از خانم ر.ب رو در حضور ایشون ببینیم .کلا من فیلم یا مستندی رو با حضور عوامل و دست اندر کارشون ندیده بودم قبل از این.کاری به مستند بودنش یا اینکه اینو فیلم کرده بود بیننده بیشتری پیدا میکرد یا نه ؟ ندارم .ولی انصافا بغضم تو ده دقیقه ی اول مستندش داشت میرفت که بترکه.اخه تنها چیزی که باعث میشه اینجا سر کنیم ادماش ان....اونوقت من داشتم اونا رو تو ی وضعی میدیم که حرفی واسه وصفش ندارم ...
برگردیم به استنادات این مستند .قضیه از جایی شروع میشد که ی فیلم بردار و ی ادم علاف بیکار که دنبال تحقیق در مورد خانواده هایی که امید هاشون با ی دردی دست وپنجه نرم میکردند...بودند.البته کارشون اسون هم نبوودا اخه بعضیاشون اجازه فیلم برداری نمیدادن.ماجرا از اونجایی شروع میشه که میرسه به درمانشون ....موسس خیریه امید نامی که شده امید کودکان ماااا.البته اینجور نشون میدادن.هرچند اخر مستند زدن تو فاز سنگین ومیگفتن اونا بنده وان وخداا هوای اون بچه ها رو داره ...چجوریاس واقعاا؟
بیاین اول از اخرش بیاییم به وسطاش .اخه اخراش برام جالب تر بوود.همه ی اون بچه هایی که با هزار زحمت دوربین ها رو انداخته بون دنبالشون عمل میشن وچ عالی.ابوالفضل.ممد رضا.زهرا.ولی شخصیت جالب تو همه ی این سکانس هااا ...وقتیه که ی دکتر فوق تخصص که تو این ماجرا مثل ی جنتلمن واقعی عمل میکنه .حرف دل منو میزنه."به امید روزی که این ایران به این موسسسه های خیریه نظیر امید نیازی نداشته باشه."
حرفش درد داره.غم داره ولی از فکرش خوشم اومد انصافا...
من از اون مستند 65 دقیقه ای کلا دو تا نتیجه تونستم بگیرم.
چیزی رو از ریشه باید درست کرد.
در بین این کارهای تکراری روزانه مون کاری برای این ها هم انجام بدیم.
البته من خودمم نمیدونم چجوری!!!
روزتون ب خییر
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدریان
تاريخ: شنبه
13 شهريور
1400 ساعت: 3:38